چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
جالبه. یه جور رابطه ی عکس هست بین نیاز من به آدمها و حضورشون دور و برم. یا از این ور بوم میوفتیم یا از اون ور.
شده حکایت جن و بسم الله
نوشته شده توسط من در ساعت 23:44 | لینک
|
یکشنبه پانزدهم آذر 1388
یعنی واقعا فکر می کنی که من آدمی هستم که کوتاه بیام؟!!!!!
قدیما باهوش تر از اینا بودی ;)
نوشته شده توسط من در ساعت 22:35 | لینک
|
چهارشنبه یازدهم آذر 1388
خدایا این اصلا منصفانه نیست که تو هر غلطی بخوای می کنی و هی زندگی ما رو به گند می کشی، بعدش ما حق اعتراضم نداشته باشیم :|
نوشته شده توسط من در ساعت 20:53 | لینک
|
دوشنبه نهم آذر 1388
دیگه داره حالم از این بلاگایی که روشنفکرانه می نویسن به هم میخوره. اگه آدم خوش باشه یعنی میمیره؟
نوشته شده توسط من در ساعت 21:12 | لینک
|
شنبه هفتم آذر 1388
خدایا غیر تو کی رو دارم؟ تو لحظه های سختی کمکم کن. مثلا الان!
نوشته شده توسط من در ساعت 1:32 | لینک
|
دوشنبه دوم آذر 1388
خدا رو چه دیدی، شاید.....
نوشته شده توسط من در ساعت 14:48 | لینک
|
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
اگر نمی رسد به کعبه دستم، مُحرم بیتُ الحرم تو هستم
نوشته شده توسط من در ساعت 9:54 | لینک
|
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
از صمیم قلب به خاطر اتفاقایی که افتاده متأسفم.
نوشته شده توسط من در ساعت 22:13 | لینک
|
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
وقتی این طوری نیگام میکنن دست و پامو حسابی گم می کنم. خیلی زوده واسه من آخه!
------------
پی نوشت: نبش قبر کردن اونم در مورد این موضوع، واقعا محلی از اعراب نداره! پس لطفا به هرچی که بهش معتقدی بس کن!
نوشته شده توسط من در ساعت 21:29 | لینک
|
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
یعنی وقتی می خواد که بری، در و تخته و آسمون و زمین رو یه جوری به هم می دوزه که بری! دمت گرم. بوس
جایزه ی خیلی شیرینیه!
------------------
پی نوشت: راستی کلک نگفته بودی نت هم هست اون طرفا! کامنتمم که خوندی. چشمک
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
نوشته شده توسط من در ساعت 21:27 | لینک
|
